چگونه بفهمیم سلامت روانمان در خطر است؟ ۱۰ نشانه حیاتی که نباید نادیده گرفت
گاهی اوقات حالمان خوب نیست، اما دلیل دقیق آن را نمیدانیم. همچنان به کار میرویم، با دیگران صحبت میکنیم، کارهای روزمره را انجام میدهیم و شاید از بیرون همه چیز عادی به نظر برسد؛ با این حال، خودمان احساس میکنیم چیزی مثل قبل نیست. ممکن است زودتر خسته شویم، حوصله افراد را نداشته باشیم، تصمیمگیریهای ساده برایمان دشوارتر شده باشند یا حتی بعد از یک روز عادی احساس کنیم تمام انرژی روانیمان تحلیل رفته است. اینجا این سوال مهم مطرح میشود: چگونه بفهمیم سلامت روانمان واقعاً نیاز به توجه دارد؟
پاسخ همیشه در وجود یک علامت مشخص نیست؛ سلامت روان مجموعهای از احساسات، افکار، روابط، توانایی سازگاری و عملکرد ما در زندگی روزمره است. سازمان جهانی بهداشت نیز سلامت روان را صرفاً «نداشتن بیماری روانی» نمیداند؛ بلکه آن را حالتی از بهزیستی روانی تعریف میکند که به فرد اجازه میدهد با فشارهای زندگی کنار بیاید، تواناییهایش را به کار بگیرد، یاد بگیرد، کار کند و در جامعه مشارکت داشته باشد؛ بنابراین ممکن است فرد هیچ تشخیص روانپزشکی مشخصی نداشته باشد، اما سلامت روان او برای مدتی تحت فشار قرار گرفته باشد.
سلامت روان یعنی همیشه خوشحال بودن؟
10 نشانهای که نباید در مورد سلامت روان نادیده بگیریم:
- برای انجام کارهای معمول باید انرژی بسیار بیشتری صرف کنید.
- بعد از فشارهای معمول دیرتر به حالت عادی برمیگردید.
- احساساتتان را یا بیش از حد شدید یا بیش از حد خاموش تجربه میکنید.
- ذهنتان برای کارهای ساده هم بیش از قبل تقلا میکند.
- رابطهتان با آدمها تغییر کرده است.
- خواب دیگر واقعاً باعث بازیابی و رفع خستگی نمیشود.
- بدن شما بیش از قبل واکنشهای جسمانی منفی را تجربه میکند.
- گفتوگوی درونی شما با خودتان خشنتر شده است.
- روشهایی که قبلاً برای کنار آمدن با مشکلات داشتید دیگر کافی نیستند.
- احساس میکنید «نسخه معمول خودتان» نیستید.
یک نشانه به تنهایی به معنی اختلال روانی نیست.
آیا میتوان سلامت روان را اندازهگیری کرد؟
برای مراقبت از سلامت روان از کجا شروع کنیم؟
سلامت روان یعنی همیشه خوشحال بودن؟
مسلماً خیر! یکی از اشتباههای رایج این است که سلامت روان را با «همیشه آرام و خوشحال بودن» یکی بدانیم. یک فرد از نظر روانی سالم هم ممکن است غمگین شود، مضطرب شود، عصبانی شود، شکست بخورد، سوگ را تجربه کند یا چند روز بسیار سخت داشته باشد. تفاوت اصلی بیشتر در این است که فرد چقدر میتواند احساساتش را تجربه و مدیریت کند، عملکرد زندگیاش را حفظ کند و پس از فشار دوباره به تعادل برگردد.
به همین دلیل سلامت روان بهتر است مانند یک طیف دیده شود، نه یک کلید روشن و خاموش. ممکن است در بعضی دورههای زندگی به انتهای سالمتر این طیف نزدیک باشیم و در دورههایی مثل فشار کاری شدید، مشکلات مالی، جدایی، بیماری، تعارض خانوادگی یا تغییرات بزرگ زندگی، وضعیت روانیمان آسیبپذیرتر شود. جواب آمیرزا سازمان جهانی بهداشت نیز سلامت روان را یک «پیوستار» میداند که تحت تأثیر مجموعهای از عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی و محیطی تغییر میکند.
پس سؤال بهتر این نیست که: «من سالم هستم یا مشکل روانی دارم؟» بلکه میتوان پرسید: «آیا در چند هفته اخیر چیزی در احساسات، افکار یا عملکرد من نسبت به حالت معمول خودم تغییر کرده است؟» این سؤال سرنخ بسیار خوبی برای بررسی وضعیت روانی است.
10 نشانهای که نباید در مورد سلامت روان نادیده بگیریم
در ادامه به بررسی 10 نشانه که میتواند به شما در بررسی سلامت روان کمک کند، میپردازیم:
۱. برای انجام کارهای معمول باید انرژی بسیار بیشتری صرف کنید
گاهی مشکل سلامت روان با «انجام ندادن کارها» شروع نمیشود. ممکن است هنوز صبح بیدار شوید، سر کار بروید، درس بخوانید، از فرزندتان مراقبت کنید و حتی در جمع بخندید؛ اما برای انجام همان کارهایی که قبلاً عادی بودند، انرژی بسیار بیشتری مصرف کنید. مثلاً پاسخ دادن به یک پیام ساده را ساعتها عقب بیندازید. شروع کردن یک کار کوچک برایتان دشوار باشد. بعد از یک روز معمولی احساس کنید کاملاً تخلیه شدهاید. این حالت مهم است، چون فقط خروجی ظاهری زندگی معیار سلامت روان نیست؛ هزینهای که برای حفظ این عملکرد میپردازید نیز اهمیت دارد. گاهی فرد هنوز «کار میکند»، اما تقریباً تمام منابع روانی خود را فقط صرف سرپا ماندن کرده است.
۲. بعد از فشارهای معمول دیرتر به حالت عادی برمیگردید
همه ما تحت تأثیر اتفاقهای ناخوشایند قرار میگیریم. ممکن است یک بحث خانوادگی، روز کاری سخت یا خبر ناراحتکننده چند ساعت یا حتی چند روز ذهنمان را درگیر کند. اما یکی از نشانههایی که ارزش توجه دارد، کاهش توان بازیابی روانی است. مثلاً اتفاقی که قبلاً چند ساعت شما را ناراحت میکرد، حالا چند روز ذهنتان را به هم میریزد. بعد از یک هفته شلوغ، تعطیلات آخر هفته دیگر برای بازیابی کافی نیست یا با یک اشتباه کوچک مدت زیادی خودتان را سرزنش میکنید یا بعد از هر فشار، احساس میکنید بازگشتن به حالت عادی سختتر شده است.
توانایی برگشتن به تعادل پس از فشار یکی از بخشهای مهم انعطافپذیری روانشناختی است. اگر این ظرفیت برای مدت قابل توجهی کاهش پیدا کند، ممکن است ذهن شما بیش از ظرفیت فعلیاش زیر فشار باشد.
۳. احساساتتان را یا بیش از حد شدید یا بیش از حد خاموش تجربه میکنید.
افت سلامت روان همیشه به شکل غم شدید ظاهر نمیشود. گاهی مسئله دقیقاً برعکس است: فرد احساس میکند دیگر تقریباً چیزی را به اندازه قبل احساس نمیکند. ممکن است با اتفاقهای کوچک بهشدت عصبانی شوید،
آخرین دیدگاهها