برخی کودکان از سنین پایین مسئولیتهایی فراتر از توان و مرحله رشدی خود بر عهده میگیرند. این کودکان ممکن است مراقب والدین یا خواهر و برادر کوچکتر خود باشند، درگیریهای خانوادگی را آرام کنند و حتی پیش از بیان نیازهایشان، به واکنش والدین فکر کنند. این رفتارها اغلب از سوی اطرافیان به عنوان «عاقل»، «بالغ» یا «مسئولیت&zwnjzwnj;پذیر» تلقی میشوند، اما در روانشناسی به این پدیده «والدشدگی کودک» یا Parentification گفته میشود.
والدشدگی زمانی رخ میدهد که مرزهای نقش کودک و والد جابجا شده و کودک مجبور به پذیرش مسئولیتهایی شود که معمولاً بر عهده بزرگسالان است، بهویژه وقتی تأمین نیازهای عاطفی یا عملی خانواده به طور مداوم بر دوش او قرار گیرد. تحقیقات نیز والدشدگی را به عنوان پذیرش نقشها و مسئولیتهای بزرگسالانه و نامتناسب با سن کودک تعریف میکنند.
کودک والدشده کیست؟
والدشدگی صرفاً به معنای کمک کردن کودک در خانه یا داشتن مسئولیت نیست. انجام کارهای متناسب با سن، کمک به والدین یا مراقبت گاهبهگاه از خواهر و برادر میتواند بخشی طبیعی از رشد استقلال و مسئولیتپذیری باشد. مشکل زمانی آغاز میشود که کودک احساس کند امنیت، آرامش یا عملکرد خانواده به او وابسته است.
برای مثال، کودکی که دائماً نگران حال مادرش است، بین والدین میانجیگری میکند، رازها و مشکلات بزرگسالانه را میشنود یا احساس میکند نباید ناراحتی خود را نشان دهد تا والدینش تحت فشار قرار نگیرند، در واقع نقش والد را بر عهده گرفته است. در چنین شرایطی، به جای اینکه والد منبع اصلی حمایت از کودک باشد، کودک به یکی از منابع اصلی حمایت از والد تبدیل میشود.
انواع والدشدگی کودک
پژوهشگران دو نوع اصلی والدشدگی را تشخیص دادهاند:
والدشدگی ابزاری
در این نوع، کودک مسئولیتهای عملی و اجرایی زیادی را بر عهده میگیرد، مانند:
- مراقبت مداوم از خواهر یا برادر کوچکتر
- آشپزی و اداره بخش عمدهای از کارهای خانه
- انجام امور مهم خانواده که معمولاً بر عهده بزرگسالان است
- کار کردن یا تلاش برای تأمین بخشی از هزینههای خانواده
البته، انجام تنها یکی از این کارها به تنهایی نشانه والدشدگی نیست؛ سن کودک، میزان مسئولیت، مدت زمان آن، وجود حمایت والدین و شرایط فرهنگی و خانوادگی اهمیت زیادی در تشخیص دارند.
والدشدگی عاطفی
این نوع والدشدگی کمتر آشکار است، زیرا مسئولیت کودک الزاماً ظاهری نیست. در این حالت، کودک ممکن است:
- شنونده مشکلات عاطفی والد باشد
- دائماً او را آرام کند
- احساس کند مسئول خوشحال نگه داشتن والد است
- بین پدر و مادر میانجیگری کند
- از یک والد در برابر دیگری حمایت کند
- نیازهای خودش را پنهان کند تا والد بیشتر تحت فشار قرار نگیرد
تحقیقات نشان میدهد که والدشدگی عاطفی ارتباط پایدارتری با مشکلات هیجانی دارد، زیرا مدیریت هیجانات و روابط پیچیده بزرگسالان بسیار فراتر از توان رشدی یک کودک است.
دلایل والدشدگی در کودکان
والدشدگی معمولاً نتیجه یک عامل واحد نیست و ممکن است در خانوادههایی که ظرفیت والد برای مراقبت و حمایت کاهش یافته است، ایجاد شود. بیماری جسمی یا روانی یکی از والدین، اعتیاد، تعارض شدید زناشویی، جدایی، مشکلات اقتصادی سنگین، نبود یکی از والدین یا شرایطی که خانواده تحت فشار شدید قرار گرفته، میتواند احتمال شکلگیری این نقش را افزایش دهد.
گاهی نیز این الگو بسیار ظریفتر است. والد ممکن است بدون قصد آسیب زدن به کودک، او را محرم اصلی مشکلات خود کند یا دائماً از او انتظار بلوغ، همراهی و درک شرایط داشته باشد. بنابراین، والدشدگی الزاماً به معنای وجود «والد بد» نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا کودک مجبور شده برای حفظ تعادل خانواده، بخشی از نیازهای طبیعی دوران کودکی خود را کنار بگذارد یا خیر.
تفاوت کودک مسئولیتپذیر با کودک والدشده
این تفاوت بسیار مهم است. کودک مسئولیتپذیر ممکن است اتاقش را مرتب کند یا در کارهای خانه کمک کند، اما همچنان اجازه دارد کودک باشد. او میتواند کمک بخواهد، اشتباه کند، بازی کند، ناراحت شود و انتظار داشته باشد والدین از او مراقبت کنند.
اما در والدشدگی، مسئولیت معمولاً با نوعی فشار روانی همراه است: «اگر من انجامش ندهم، همهچیز خراب میشود.» در واقع، تفاوت اصلی نه صرفاً در انجام یک کار، بلکه در وزن مسئولیتی است که کودک احساس میکند.
نشانههای تجربه والدشدگی در کودکی
همه کودکان والدشده نشانههای یکسانی ندارند، اما برخی الگوها بیشتر دیده میشوند:
- نگرانی بیش از حد از مشکلات خانوادگی
- دشواری در درخواست کمک از دیگران
- پنهان کردن احساسات خود
- مراقبت از حالات روحی والدین
- احساس نیاز به «بچه خوب و بیدردسری» بودن
گاهی این کودکان به شکل چشمگیری مستقل و توانمند به نظر میرسند، اما این استقلال همیشه از احساس امنیت ناشی نمیشود. گاهی کودک مستقل میشود چون به این نتیجه رسیده که نمیتواند روی کسی حساب کند.
ویژگیهای کودک والدشده در بزرگسالی
تجربه کودکی الزاماً آینده فرد را تعیین نمیکند، اما والدشدگی، بهویژه در اشکال شدید یا عاطفی، میتواند با برخی مشکلات روانشناختی در سالهای بعد ارتباط داشته باشد. یک فراتحلیل نیز رابطهای کوچک اما معنادار میان تجربه والدشدگی در کودکی و مشکلات روانشناختی در بزرگسالی گزارش کرده است.
یکی از مهمترین پیامدها میتواند مسئولیتپذیری افراطی باشد. فرد مرتب احساس میکند باید مشکلات دیگران را حل کند و حتی در شرایطی که مسئولیتی ندارد، ویا بلاگ احساس گناه میکند.
مشکل در درخواست کمک نیز رایج است. کسی که سالها نقش فرد قوی خانواده را داشته، ممکن است در بزرگسالی نیز آسیبپذیری یا تکیه کردن به دیگران را دشوار بداند.
در روابط عاطفی نیز ممکن است بهطور ناخودآگاه نقش مراقب را انتخاب کند؛ یعنی بیشتر گوش دهد، حمایت کند و نیازهای طرف مقابل را بفهمد، اما برای بیان نیازهای خودش احساس ناراحتی یا عذاب وجدان داشته باشد. مشکل در تعیین مرز، حساسیت زیاد به حال دیگران و نیاز به تأیید از دیگران نیز از جمله ویژگیهای رایج در بزرگسالانی است که تجربه والدشدگی داشتهاند.
آخرین دیدگاهها